سديد الدين محمد عوفى
24
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
آنكه دير مىروم ادبى « 1 » كند . . مهتر عليه السلام به شفاعت « 2 » به در كدبانو رفت و عذر او « 3 » بازنمود و گفت جرم او مرا بخش . ايشان از آن تواضع متحير شدند و ندانستند كه چه گويند و به شكرانه آن كرامت را « 4 » از سر بيگانگى برخاستند و جهود بودند « 5 » و كلمهء اسلام گفتند « 6 » ، و آن كنيزك را آزاد كردند . آنگاه مهتر عليه السلام فرمود كه « نعم الشىء الاقتصاد « 7 » » نيكو چيزى است ميانهروى كه به بركت آن تنى پوشيده شد و درويشى برآسود و كنيزكى آزاد شد و اهل بيتى از ذل كفر به عز اسلام رسيدند . و آنهمه ثمرهء تواضع و خويشتنشناسى بود و اثر مكارم اخلاق و محاسن اعراق او . « 8 » [ نبى اكرم ص جامه حذيفهء يمانى را نگاه داشت تا او غسل كند ] حكايت ( 5 ) در مسند اخبار نبوى آوردهاند كه روزى سيد عليه السلام با حذيفهء يمانى « 9 » رضى اللّه عنه « 10 » به يكى از خانهاى « 11 » مدينه رفته بود « 12 » و مى « 13 » خواست كه غسل كند . حذيفه جامهء مهتر عليه السلام بگرفت تاسترى شود « 14 » و مهتر عليه السلام غسل كند « 15 » . پس حذيفه خواست كه بر « 16 » سنت او « 17 » غسل بياورد « 18 » . مهتر جامهء حذيفه را بگرفت و هرچند كه حذيفه منع « 19 » كرد مهتر عليه السلام « 20 » ابا نمود و همچنان جامهء او نگاه مىداشت تا حذيفه فارغ شد و آن از كمال تواضع نبوى بود عليه السلام . [ به باغ رفتن مأمون و قاضى يحياى اكثم . هنگام رفتن مأمون در سايه مىرفت و قاضى در آفتاب و وقت بازگشتن قاضى در سايه بود و مأمون در آفتاب ] حكايت ( 6 ) آوردهاند كه مأمون خليفه رضى اللّه عنه « 21 » با قاضى يحيى
--> ( 1 ) مپ 2 : ادب ، بنياد : آزار ( 2 ) مپ 2 + او ( 3 ) متن - او ( 4 ) مپ 2 - را ( 5 ) بنياد - و جهود بودند . ( 6 ) متن : را قبول كردند ، مپ 2 : و اسلام قبول كردند ( 7 ) متن : اختصار . ( 8 ) مپ 2 + بود . ( 9 ) بنياد : حذيفة بن اليمانى . ( 10 ) مپ 2 و بنياد - رضى اللّه عنه . ( 11 ) بنياد : چاههاى . ( 12 ) متن : بودند ، بنيار رفت . ( 13 ) بنياد - مى ( 14 ) مپ 2 : باشد ( 15 ) مپ 2 : بياورد ، بنياد : كرد ( 16 ) بنياد : برسم . ( 17 ) متن و بنياد - او . ( 18 ) بنياد : غسلى كند . ( 19 ) بنياد : الحاح ( 20 ) مپ 2 : او ، بنياد : حضرت ( 21 ) مپ 2 و بنياد - رضى اللّه عنه